هو العدل

نوشته‌ای که می‌خوانید، ذکری و تذکری است برای زنده کردن جایگاه رفیع "ذکر"

گفتن ذکر و گرفتن ختم یکی از امور شایع در میان غالب اقشار جامعه است نه آنکه مخصوص به متدینین باشد. مخصوصا ذکرهای عجیب، با ارقام نجومی!. کتابهای زیادی هم با عناوینی چون ختوم و اذکار و... در این باره منتشر شده است.

این مساله از چند زاویه قابل دقت است:

1- آیا پرداختن به این امور مورد تایید است؟

2- آیا همه اذکار معتبر بوده و سندی هم دارند؟

3- آیا واقعا این اذکار اثرگذارند؟

4- آیا این کار استفاده ابزاری از دین نیست؟

5- آیا نگاه کارکردی به آموزه‌های دینی درست است؟

 مسلما بسیاری از این اذکار جزو معانی متعالی و اسرار و رموز بوده و قطعا درست است، اما این امر دلیل بر صحت همه آنچه گفته می‌شود نیست و موارد غیرمستند باید حتما بررسی شود.

بعد از صحت سند و درستی محتوای آن، تأثیر گذار بودن آن نیز شروطی را می‌طلبد. براى بهره مندى از حقیقت ذکر و درک محضر الهى شرایط متعددى مى توان بر شمرد. در این جا، از باب نمونه، به برخى از این شرایط اشاره مى کنیم.

1- توجه به معنا و محتواى ذکر. توجه افراطى به طرز اداى کلمات، بدون توجه به معناى ذکر، خود از موانع التفات قلبى به حقیقت ذکر است. از این رو در ذکر قلبى که لفظ و صوت در بین نیست، روح بهتر مى تواند به معانى ذکر توجه یابد.

2- اداى ذکر از روى اشتیاق و اقبال روح، نه از روى عادت و تکرار. هرگاه گفتار و رفتارى از روی عادت باشد، وقوع آن، حالتى شبیه به جبر دارد که آزادى و اختیار و حتى گاهى، آگاهى روح نیز در آنها اثر ندارد و بى اختیار انجام مى پذیرد. این جا است که ذکر، پدیده‌اى بى خاصیت و بى اثر مى‌گردد.

3- تطبیق اعمال و رفتار با معنا و مقام ذکر: مقام ذکر و درک محضر خداوند ایجاب مى کند که در هنگام ذکر و مناجات، توجه انسان فقط به ذات اقدس حق معطوف گردد. انصراف دل از خداوند و نداشتن حضور قلب به هنگام عبادت و مناجات، بى ادبى به محضر پروردگار است. بى تردید چنین ذکر و دعا و عبادتى اگر موجب تباهى و تیرگى دل و روح نگردد، تأثیر چندانى در تقرب انسان به خداوند نخواهد داشت.

توجه افراطى به طرز اداى کلمات، بدون توجه به معناى ذکر، خود از موانع التفات قلبى به حقیقت ذکر است. از این رو در ذکر قلبى که لفظ و صوت در بین نیست، روح بهتر مى تواند به معانى ذکر توجه یابد

کسى که ذکر شریف «الله اکبر» را بر زبان مى آورد، نباید هیچ چیز را بر خدا مقدم بدارد، چرا که مفاد این ذکر آن است که من خدا را از هر چیز و هر کس برتر و بزرگتر مى دانم. از این رو اگر کسى به عکس رفتار کند و در عمل، همه چیز را بر خدا مقدم بدارد. گفتن «الله اکبر» نتیجه‌اى در کمال و ترقى روح او نخواهد داشت.

بعد از آنچه گفته شد، توجه به یک نکته بسیار مهم است و آن نگاه کارکردی به دین و استفاده ابزاری از آن است. چه بسیار دیده می‌شود که افرادی مشغول به اذکاری بسیار سنگین هم از نظر محتوا و هم از نظر حجم هستند که انسان را به شگفت می‌آورد.

و شگفت تر از تهیه کتابهای مفصل مختص در این باره است که از که اذکار آن از جان آدمی زاد تا شیر مرغ را نوید داده است. اما وقتی به سنت اهل بیت علیهم السلام و سیره علمای راستین برمی‌گردیم، چنین چهره‌ای از دین نمی‌یابیم. بلکه در یک کلام دین را برنامه سعادت بشر و اساس آن را تفکر، معرفی کرده‌اند.

 دعاچنانکه آمد، دین برنامه متکامل سعادت بشر است که اصول و قواعدی برای ثمربخشی داشته و آموزه‌‌های آن از جمله اوراد و اذکاری که در آن آمده مسلما تحت شرایط خواص مؤثر واقع می‌شوند. نه آنکه بسان اکسیری و رمزی باشند که هرکس به گاه نیاز به آن دست برده و تا به زبان راند معجره نماید. این اذکار، لفظهای معانی بلندی هستند که آن معانی صاحب اثرند و آنان نیز به اتصاف به حضرت باری‌اند که چنینند و هیچ مؤثری جز خدا نیست (لا مؤثر فی الوجود الا الله تبارک و تعالی). و لفظ تنها، کی و کجا آب از آب تکان داده است؟ این معنا از نام آن که ذکر باشد نیز پیداست چرا که ذکر به معنای یاد است نه لفظ.

بنابر این بهتر است ساحت قدسی دین را از این نگاه دون،‌ دور کرد و فهمید و فهماند که حقیقت ناب را نباید بازی گرفت بلکه باید به آن ایمان داشت.

و دیگر اینکه اگر معرفت و شناخت در میان باشد، حتی با گوشه چشمی هم می‌توان عالمی را به هم زد. و این در سیره اهل بیت و علما علیهم السلام فراوان دیده شده است. و بلکه فراتر، نفسها نیز قدسی و حرفها همه ذکرهای مشکل گشا می‌گردد. چه بسیار داریم که عرفا به یک کلمه افراد شقی را به اولیای خدا مبدل کرده‌اند.

دو دیگر اینکه ادب، خود یکی از بهترین اکسیرهاست. و مهمترین مهبط ادب، آستانه حقایقی است که منسوب به حضرت حقند. کدام ذکری متعالیتر از نامهای مقدس خداوند متعال که سزاوار احترام باشد و قطعا راندن بی توجه آن ‌بر زبان دور از ادب است.

از خدا جوییم توفیق ادب         بی ادب محروم شد از لطف رب

بی ادب تنها نه خود را داشت بد     بلکه آتش در همه آفاق زد

اذکار، دارای معانی بلندی هستند که آن معانی صاحب اثرند و آنان نیز به اتصاف به حضرت باری‌اند که چنینند و هیچ مؤثری جز خدا نیست

و آخرین نکته: هرچند سخن ما از ذکرهای خاص شروع شد اما می‌خواهم مطلبم را در این ختم کنم که همه ما هر روز به ذکرهای والا و محترمی مشغولیم که لازم است موارد یاد شده را درباره همینها نیز رعایت کنیم. از جلمه آنها ذکر بلند «بسم الله الرحمن الرحیم» ، «تسبیحات حضرت زهرا» ، و از همه مهمتر «نماز» است.

خلاصه:

1- ذکر به فارسی روان، همان یاد است و چنانکه هویداست، یاد تنها به زبان نبوده بلکه اصلش به دل است.

2- هر ذکری حامل معنایی است که همو عامل موثر است و گرنه لفظ تاثیری ندارد. آنچه سیرآب می‌کند خود آب است نه لفظ آب.

3- شناخت و معرفت، و توجه و اشتیاق، اساس اتصال به معناست و اتصال یا توسل عامل بهره مندی و فیض است.

4- معانی و حقایق بلند، محترمند و بنابراین بی‌توجهی به آن و لقلقه کردن آن بی ادبی است.

5- نماز ذکری واجب است که باید با "معرفت" و "توجه" و "ادب" به آن ایستاد.

در این جا مناسب است به پاره‌اى از فواید و فضایل و آثار ذکر (البته اگر از صمیم جان برآید) ، که در روایات شریفه آمده است اشاره‌اى کنیم و بدانیم که آن، چه گوهری است و چه‌ها می‌کند.

- ذکر، کلید نیکو شدن قلب است

: اصل صلاح القلب اشتغاله بذکرالله؛ (1) اصل نیکویى قلب در اثر اشتغال آن به ذکر خدا است.

- ذکر، حیات قلبها است: فى ذکر الله حیاة القلب؛ (2) ذکر خدا موجب حیات قلب است.

- ذکر، غذاى نفوس و هم نشینى با محبوب است: ذکر الله قوت النفوس و مجالسة المحبوب. (3)

-ذکر، نور قلبها است: علیک بذکر الله فانه نور القلب؛ (4) بر تو باد به ذکر خدا که آن نور قلب است. روایتى دیگر: ثمرة الذکر استنارة القلوب؛ (5) میوه ذکر نورانى شدن قلبها است.

- ذکر، شفاى قلبها است: رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: ذکر الله شفأ القلوب. (6)

- ذکر، کلید انس با خدا است: الذکر مفتاح الانس. (7) در جاى دیگر حضرت على علیه السلام مى فرماید:

هنگامى که دیدى خداوند تو را به یاد خود مانوس مى کند، تو را دوست داشته است، و هنگامى که دیدى خداوند تو را با مخلوق و خلقش مانوس مى کند و تو را از یاد خودش به وحشت مى اندازد، تو را دشمن داشته است. (8)

- ذکر، دور کننده شیطان است،ذکر الله مطردة الشیطان. (9)

در جاى دیگر حضرت على علیه السلام در این باره مى فرمایند:

- ذکر الله رأس مال کل مؤمن و ربحه السلامة من الشیطان؛ (10)

- ذکر، بازدارنده از دورویى است: من أکثر ذکر الله فقد برى ء من النفاق؛ (11) هر کسى زیاد یاد خدا کند همانا از دورویى دور مى ماند.

- ذکر، باعث محبت به خدا مى شود: رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمایند: من أکثر ذکر الله أحبه؛ (2) هر کسى زیاد خدا را یاد کند دوستدار خدا مى گردد.

- ذکر، مایه مصون ماندن از اشتباه و خطا است: رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمایند: خداوند سبحان مى فرماید، وقتى دیدم در اکثر مواقع بنده من به ذکر من مشغول است، او را بیشتر به خود مشغول مى کنم. وقتى بنده اى چنین شد، اگر در معرض لغزش قرار گیرد بین او و خطایش مانع مى شوم.آنها اولیاى حقیقى من و قهرمانان واقعى هستند.(13)

 حسین عسگری/گروه دین و اندیشه تبیان

تنظیم .س.آقازاده

پی نوشت ها:

1- غررالحکم و دررالکلم ، حرف الف بر وزن افعل شماره 257

2- همان: حرف ف أ، لفظ فى شماره 1

3- همان، حرف ذال، شماره 8.

4- همان، حرف ع به لفظ علیک شماره 23

5- همان، حرف ث أ به لفظ ثمره، شماره 43

6- کنزالعمال، حدیث 1751

7-غررالحکم و دررالکلم، حرف الف، شماره 594

8- همان.

9- همان، حرف ذال، شماره 4،

10- همان، حرف ذال، شماره 13

11- همان.

12- بحارالانوار، ج 93، ص 160

13- ر.ک.بحارالانوار، ج 93، باب، 1، روایت 42

 

 

یکشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸۸ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()
تگ ها: ذکر و شرایط و مرده و زنده

هو المجیب

(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏2، ص: 17)عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الم‏ هُوَ حَرْفٌ مِنْ حُرُوفِ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ الْمُقَطَّعِ‏ فِی الْقُرْآنِ الَّذِی یُؤَلِّفُهُ النَّبِیُّ ص أَوِ الْإِمَامُ فَإِذَا دَعَا بِهِ أُجِیبَ ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ قَالَ بَیَانٌ لِشِیعَتِنَا الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ قَالَ مِمَّا عَلَّمْنَاهُمْ یَبُثُّونَ وَ مِمَّا عَلَّمْنَاهُمْ مِنَ الْقُرْآنِ یَتْلُون‏

ابو بصیر گوید امام صادق علیه السلام فرمود: (الم) یک حرف از بعض حروف اسم اعظم خدا است که هر جزئى از آن در جایى از قرآن مجید آمده است، و پیغمبر و امام معصوم که به مکان آنها آگاهى دارند هر گاه خواسته باشند ....

متن کامل مقاله را در ادامه مطلب بخوانید

 


ادامه مطلب
دوشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸۸ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()

هو الدلیل المتحیرین

دو روی سکه)محاسن و معایب)

روی اول (خلاصه ای در مورد انواع اذکار و تسبیحات)

از جمله راهکارهای الهی برای رفع بلاها و سختی ها و استجابت خواسته های مشروع از خداوند ، ذکر خداوند متعالی با شرایط می باشد بطوریکه همین ذکر با آثار بیشماری که در تجلی عینی اش بر وجود ذاکر واقعی حق دارد ، تمامی ابعاد زندگی خصوصا روحیه ذاکر را متاثر خود نموده و موجب سعادت و عافیت و عاقبت بخیری تمام دنیا و آخرت ذاکر می شود. البته ذاکر حق خود دارای درجاتی است که موضوع بحث ما نیست .

ذکر الله گفت خداوند جلیل / تا نباشی در امور خود علیل

کثرت ذکر است کار انبیاء / یاد گیر از نوح و موسا و خلیل

تو باشی همیشه در یاد خدا / زانکه در یاد تو ست رب جلیل

چون بیاد حق کنی آغاز کار / در سعادت حق ترا باشد دلیل(سید محمد تقی مقدم)

عدم انحصار ذکر خداوند

تنهاترین عملی که از انسان مومن درباره خداوند توصیه شده و در برخی موارد تاکید و در برخی موارد امر شده ذکر حق می باشد بطوریکه در سوره آل عمران آیه 190 در توصیف ذاکرین واقعی و حقیقی خداوند ایشان را ذاکر حق تعالی در تمامی حالات با الفاظ قیام و قعود و علی جنوبهم یاد نموده است یعنی ایشان در حالی که ایستاده اند و یا اینکه در حالی که نشسته اند وحتی در حالیکه پهلو به پهلو می گردند نیز از یاد حق غفلت نمی ورزند و به عبارت دیگر دائم الذکر هستند و از این نکته بزرگان ادب و معرفت استنباط نموده اند که یکی از اعمال بسیار مهم در تمامی حالات دائم الوضو بودن است چرا که وضو طهارت کامل ظاهری برای ذکر حق است برای رسیدن به طهارت باطنی بطوریکه وضو گرفتن در تمامی حالات توصیه شده است که وضو گرفتن خود نیز ذکری دارد که از جمله مهمترین آنها ذکری است که خاتم الانبیاء صل الله علیه و آله و سلم به مولا علی علیه السلام آموخت و بفضل الهی در مورد وضو و ذکر و آن و مباحث مربوط به آن بتفصیل سخن خواهیم گفت. بنابر آنچکه بیان گردید طهارت کامل ظاهری حتی در هنگام خوابیدن که بهتر است مومن با وضو و اگر امکان داشته باشد روبقبله بوده و چنین ذاکر حق با طهارت کامل ظاهری و باطنی و اعمال سفارش شده بخواب رود .

چنین افرادی که حتی در کوچکترین نکات از ذکر حق یعنی پیروی از دستورات خداوند همراه با ذکر لسانی و قلبی (با شرایط و ذکر مناسب) غفلت نمی ورزند و برای جلب رضایت خداوند و تقرب جستن به او از هزینه نمودن گرانبهاترین سرمایه های انسان ابائی ندارند به تعبیر اهل دل خدائی هستند

خدا با ماست که با ما / خود اوئیم سر تا پا

روی دوم (خطرات گوناگون و کشنده)

در تبین انواع ذکر مولف در تحقیقات گسترده ای که در مورد علوم و معارف اسلامی قریب 20 سال با سفر های متعدد به چهار گوشه ایران اسلامی برای استماع کلام بزرگان ادب و معرفت انجام داده است نوزده نوع ذکر استخراج نموده است که به نام عدد بسمله می باشد و البته بفضل الهی در آینده ذکر خواهد شد ، ولی نکته ای که بسیار مهم است سرپرستی ذاکر خداوند توسط کسی که آشنا به علوم ذکر باشد ضروری است چنانکه گفته اند

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن / ظلمات است بترس از خطر گمراهی

و زمانی حساسیت این موضوع بیشتر مشخص می شود که شخصی به هوس اکتساب نیروهای متافیزیکی خودسرانه و بدون مطالعه و سفارش و دستورات اهل فن برخی کارها را انجام دهد که احتمال قبض روح شدن یعنی دچار مرگ شدن نیز وجود خواهد داشت .

یا حق

 

شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۸ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()

با عرض سلام خدمت بینندگان محترم وطالبین معرفت ولائی

در ادامه مطلب بخوانید

نگرشی کوتاه و در حد توان بر غربت مولا علی ع و علم لدنی و انفاس قدسی و سیر سلوک آنحضرت غریب.....

 


ادامه مطلب
پنجشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۸ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()

 

هو الحی

کلیاتی در تفسیر هو

در مورد تفسیر "هو" که اخیرا نکاتی مطرح شد نتیجه گرفته شد که "هو" یکی از اسامی خالق منان بی همتا است ، بطوریکه ظاهرا و باطنا بر هویت واجب الوجود دلالت داشته و دارد و بطوریکه در تفسیر آن معروض شد از دو حرف ها و واو ترکیب یافته است و عدد هاء با همزه شش خواهد بود و عدد واو نیز که 13 است و با جمع 6 و 13 عدد 19 حاصل می شود که جمعا 19 عدد وجود بهم می رسد که همان "بسم الله الرحمان الرحیم"است و این دلیل بر واجب الوجود است و ها بدون همزه 5 است که در اهمیت آن همین بس که

1.خمسه طیبه 5 تن هستند

2. نمازهای یومیه و واجب بر هر مومن و مومنه پنجگانه است

3. اصول دین 5 تاست (توحید و نبوت و معاد و عدل و امامت)

 4. انبیاء اولوا العزم 5 تن هستند

5.شهادتین 5 ها دارد(اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله)  

6. جواهِرِ اوّل‏ 5 چیز است (ماده، صورت، جسم، عقل و نفس‏)

7. حج پنج شرط دارد (اسلام ، حریت ، بلوغ ، عقل ، استطاعت)

8.کلیات خمس و قوه ظاهره و باطنه نیز 5 تاست .

و .....

حال اگر "ها" با واو (13) گرد آید بر حی راهنما است و حی مطلق حیات بخش ذات مقدس پروردگار است(یعنی عدد حاصل جمع 18 خواهد بود که همان عدد ابجد کلمه حی است) و مهم اینکه حیات هر جانداری از هو بر پاست که در هر دم و بازدم هنگام تنفس دو بار تکرار می شود پس در ضربان قلب هر جانداری دو "هو" وجود دارد و در قلب انسان در هر دقیقه بطور متوسط 75 ضربان و پمپاژ وجود دارد و حیاتش با گفتن 150 مرتبه هوی تکوینی در هر دقیقه بدون اینکه بخواهد و یا نخواهد تامین می گردد که این سخن پرده از فیاضیت دائم الهی بر مخلوقات خویش اعم از مومن و غیر مومن ، خواهش کننده و یا امتناع کننده است چنانچه که در دعای مشهور ماه رجب می خوانیم "یَا مَنْ أَعْطَى مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ لَمْ یَعْرِفْه‏ ؛ ای کسی که اعطا می کنی بر کسی که از تو نمی خواهد و تو را نمی شناسد"پس قلب انسان و یا هر جاندار بحول و قوۀ حضرت حق کار می کند و کارش "هو" گفتن است چراکه "هو" از دل بر می آید و بر زبان کاری ندارد و سرّ یا مقلب القلوب ظاهر می شود و هاء حرف آتشی و واو هوائی است که اینها و هم چنین هوی تکوینی خود بحثی جداگانه ای می طلبد که از حوصله این مجال خارج است ولی بطور کلی این آتش محبت قلب محب را بهوای دوست از درون می پیوندد و قلب خلوتگاه محبوب و تجلی گاه او می گردد پس در اینجا سرّ"و هو معکم اینما کنتم" آشکار می گردد و چون ذکر قلب که همان هو است با قطع شدن های و هوی قلب انسان ، قبض روح انسان عارض شده و به مصداق "انا لله و انا الیه راجعون" به سوی حق رجعت می کند ، بنابراین بقاء انسان مشروط به ذکر قلب یعنی هوی حیانی است و چون حیات و بقاء ملکوت در ید محیی و مقوم اوست پس باید همواره گقت "لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم" بطوریکه از امام علی علیه السلام در باره "لا حول و لا قوة الا بالله"سوال شد ، حضرت فرمودند :یعنی ما با وجود پروردگار ، بر چیزی اختیار نداریم جز آنکه او ما را مالک ان گرداند . بنابراین اگر ما را مالک چیزی کرد او از ما دارنده تر است تکلیفی بر گردن ما گذارد و چون آن را از ما بگیرد تکلیف خود را از ما بر می دارد.

تفسیر "قل هو الله احد"

امام باقر علیهم السلام که در قول خداى عز و جل "قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" فرمود قل یعنى اظهار کن آنچه را که وحى کردیم بسوى تو و تو را بآن خبر دادیم بتألیف و ترکیب حروفى که آنها را از برایت خواندیم تا آنکه بآنها راه راست یابد کسى که گوش را بیندازد و او حاضر باشد و هو یعنى او اسمى است مکنى و سرپوشیده و اشاره شده است بسوى پنهان و هاء تنبیه است از معنى ثابت و او اشاره است بسوى غایب از حواس چنان که قول تو هذا بمعنى این اشاره است بسوى حاضر در نزد حواس و بیان این آنست که کفار تنبیه کردند از خدایان خود بحرف اشاره حاضرى که دریافته مى‏شود و گفتند که هذه آلهتنا یعنى اینکها خدایان مایند که محسوس و مدرکند بدیدها پس تو یا محمد اشاره نما بسوى خداى خود که بسوى او میخوانى تا ببینیم او را و او را دریابیم و در او حیران و سرگردان نباشیم پس خداى تبارک و تعالى این را فرو فرستاد که قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ پس هاء تنبیه یا ثابت کردن است از براى ثابت و او اشاره است بسوى غائب از دریافت دیدها و سودن حاسها و خدا از این برتر است بلکه او دریابنده دیدها و پدید آورنده حاسها است.

شان نزول سوره توحید

عده ای از قوم یهود به خدمت حضرت ختمی مرتبت صل الله علیه و آله و سلمشرفیاب شدند و عرض کردندیا ابا القاسم(صل الله علیه و آله و سلم)خدا را وصف کن تا بتو بگرویم زیرا صفت خداوند را در تورات دیده ایم و دانسته ایم بگو چه چیز است و چه می خورد و چه میآشامد و از چه میراث گرفته و میراث او را که خواهد گرفت؟

در این زمان این سوره مبارک نازل گشت و در روایات این سوره را شناسنامه خداوند گفته شده است .

اسم اعظم

عمار یاسر گوید در روز صفین در بلوای جنگ حضرت علی علیه السلام را دیدم که یوره توحید را می خواند و بعد از آن می فرمود "یا هو یا من لا هو الا هو اغفرلی و انصرنی علی قوم الکافرین"عمار یاسر گفت یا مولا این کنایات چیست ؟حضرت پاسخ دادند : اسم اعظم و عماد توحید «الله لا اله الا هو»است و بعد از آن شهد الله را خواندند(که ان شاء الله در آینده با شرح خاصیت ها و منزلت آن خواهد آمد) و اواخر حشر را تلاوت فرمودند و پیاده شدند و 4 رکعت نماز گذاردند و حقتعالی در آن نبرد مولا علی علیه السلام را منصور گردانید و دشمنانشان را مقهور و مطرود ساخت .

خاصیت هایی از حرف «هاء»

1.هر کس 15 مرتبه «ﮬ» از سر غیب آگاه شود و علم نهانی بر آو ظاهر شود و وقت نوشتن بخواند «یا وافی یا حفی»

2.اگر کسی خواهد بجائی رود مانعی باشد 60 بار در برابر آن کس بخواند و باو دمد ان شاء الله برطرف خواهد شد

3.اگر کسی این حروف را بر کف دست نویسد نزد هر کس رود مطلب برآیدحروف از این قرار هستند «ﮬ هده لا ه لان»

4.«اهنوس»نوشته اند هر که قصد مهمی دارد «اهنوس»که در نزد هندیان اسم اعظم است را هفتاد بار بخواند ان شاء الله آن مهم زود بآسانی بر آید .

خاصیت هایی از حرف «واو»

1.هر کس در روز شنبه 13 بار آنرا نوشته و در قرآن گذارد بمراد رسدو وقت نوشتن بخواند «یا حکیم یا شکور»

2.برای حفاظت از ضرر گزندگان آنرا بر کتان و یا کرباس نویسد و با خو داشته باشد .

3.برای عزت در نزد خلائق آنرا بر برگ زردی نوشته و در زیر سنگ گران نهد که از زیر آن آب می گذرد

ذکر معروف و مهم عرفاء و مومنین

ذکر «یا الله یا هو»ذکر معروف عرفاء و مومنین است که دارای خواص بسیاری است که ان شاء الله در مجال های بعدی تهیه و تنظیم خواهد شد .

نتیجه بحث

النهایه باید "هو" را برزبان جاری نمود تا سر "قل هو الله احد" هویدا گردد تا حقیقت واقعی "هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو العزیز الحکیم" مکشوف بصائر بینندگان صمدانی گردد و در این سر ّ خود بحثی جداگانه می طلبد که بفضل الهی و به کرامت ائمه اطهار علیهم السلام اجمعین بحث تفصیلی بسیار دلنشین و جذاب و شیرین آن در آینده تهیه و تنظیم یافته و در وبلاگ قرار خواهد گرفت .

در پایان از خداوند متعال خواهانیم که به ما گفتن ذکر «یا الله یا هو» را عنایت فرموده و ما را از عاملین به فرامین و اراده سراسر خیر خویش ارزانی فرماید .

یا حق

چهارشنبه ۱ مهر ،۱۳۸۸ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()

 

هو البدیع

مباحثی در مقدمات معرفت حروف(قسمت اول)

حروف مقطعه

بحث در مورد حروف مقطعه و اهمیت بحث و بررسی آن موضوع سخن ماست بطوریکه در اهمیت این حروف همین بس که مبنای تحلیات و حدسیات و ... مفسرین قران مبین و قرآن شناسان می باشد .

در ادامه بحث در مورد تحلیل و تفسیر و تاویلات مربوط به حروف مقطه که در آغاز برخی سوره های قران است خواهیم پرداخت و در ادامه آن بحثی در مورد اهمیت ابجد و اثرات آن و شمه ای از معنی اش را ذکر خواهیم کرد و بطور کلی غرض از این حرافی گشودن باب نظر و بینش اصولی و منطقی و در عین حال روش مند در مورد ریشه علم الحروف یعنی حروف مقطعه و علوم مربوط به آن می باشد .

شناخت حروف مقطه الزامی است

در اوائل برخی از سوره ای قران مبین کلماتی را می بینیم که که همواره مورد توجه مفسیرین قران بوده است و اقوال گوناگونی در مورد آنها گفته شده است که در اینجا به برخی از اقوال مهم وارد می شود :

1.برخی بر این باورند که آنها متشابهات قرآنند پس تاویلشان را جز خداوند و راسخون در علم کسی نمی داند .

2.کسانی هم بر این سخن پای فشرده اند که آنها از اسماء سوره ها و کلید های آنها هستند .

3.گفته شده آنها اسماء الله هستند و در بیان ادله خویش به برخی ادعیه اهل بیت اشره کرده اند بطوریکه در دعائی از مولایمان حضرت امام علی علیه السلام آمده است "ِ اللَّهُمَّ أَعْمِ عَنِّی قُلُوبَ أَعْدَائِی وَ کُلِّ مَنْ یَبْغِینِی بِسُوءٍ ضَرَبْتُ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَعْدَائِی حِجَابَ الْحَمْدِ وَ آیَةِ الْکُرْسِیِّ وَ سِتْرَ الم ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ وَ کِفَایَةَ الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وَ حِفْظَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ وَ عِزَّ المص وَ سُورَ الم وَ مَنْعَ المر وَ دَفْعَ الر وَ حِیَاطَةَ کهیعص وَ رِفْعَةَ طه وَ عُلُوَّ طس وَ فَلَاحَ یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ وَ عُلُوَّ الْحَوَامِیمِ وَ کَنَفَ حم عسق وَ بَرَکَةَ تَبَارَکَ وَ بُرْهَانَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ حِرْزَ الْمُعَوِّذَتَیْنِ وَ أَمَانَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر(بحارالانوار، ج‏84، ص 16) )  و یا نقل شده که مولا علی علیه السلام در جنگ ها هنگام قتال ذکر "یا کهیعص" همواره بر زبانشان روان بود(مستدرک‏الوسائل ج : 11 ص : 105)

4.آنها تخفیف برخی جملات اثباتی در مورد حق تعالی هستند بطوریکه در مورد الم تخفیف جمله "انا الله اعلم" و یا در مورد المص "انا الله اعلم و افصل"و همچنین در مورد المر"انا الله اعلم واری"است .

5.گروهی نیز براین باورند که در مورد مقطعاتی همچون "الم" مراد اشاره نمودن به اسماء خدا و جبرئیل و رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم است .

6.نظریه مهمی که در مورد حروف تهجی (مقطعه)بیان گردیده دیدگاه مولا امام علی علیه السلام است ایشان در تشریح ماهیت این حروف گفته اند "برای هر کتابی صفوه(شیره ای) است و صافی قران حروف تهجی است .

7.برخی گفته اند برای خداوند متعال در هر کتابی سریست و سر او در قرآن حروف تهجی است .

به نظر می رسد در تمامی دیدگاه های یاد شده نقطه مشترکی است و آن همانا مبنا بودن حروف تهجی است بطوریکه حروف تهجی چه لفظی و یا کتبی و یا حتی عددی ، اصول مفاهیم و معانی و معاریف و بطور کلی ماده العلوم است چون علوم متنوعه از حروف و تجزیه و ترکیب آن بهم می رسند و آن مقسم و مدخل آنها می باشد مانند آنکه از ماده و هیئت و تجزیه و ترکیب آن علم صرف بهم می رسد و از حیث اعراب آن علم نحو مصور می گردد و از اداء آن و آداب وقوف آنها تجوید پدیدار گشته و از دانستن اعداد و تکسیر و تالیف جفر بهم می رسد و از زبر و بینات آن علم اسرار و از تسمیه و اعلام آنها لغت شکل می گیرد و از اعداد آن هیئت و نجوم بهم می رسد زیرا تا اندازه ای کاشف تاثیر حوادث و صورت مجردات و غیوب می باشد و ان شاء الله در مبحث پیش روی در موضات یاد شده بیشتر سخن خواهیم گفت .

سخن پایانی

در اهمیت حروف مقطه قرآن همین بس که هر شخص عام و خاص و خاص اندر خاص نسبت به فهم و شعور و ظرفیت قلبی و فکری خویش تعریف و تفسیر نموده و علن لازم را که در حد توان دارد برداشت می نماید ، مسئله مهم اینکه تعریف و تفسیر و سر حقیقی در پیشگاه و محضر قطب عالم امکان قرار دارد که امید است ایزد یکتا تعجیل ظهور آنحضرت را نزدیک فرموده و با روشن شدن چشمان منتظرین واقعی تعریف و تفسیر و سر واقعی آنها را یاد بگیریم ان شاء الله بامید آنروز .

ادامه دارد

یاحق

شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸۸ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()
تگ ها: مقطعه

 

هو العلیم

در مقالات و بحثهائی که در راستای ارائه مقالات از سوی زحمتکشان وبلاگ مبتکر به کرات در مورد ذکر و ذاکر و مذکور به انهای گوناگون سخن گفته ایم و در حد توان خویش و عرف تلاش گردیده است تا در این بحث بسیار مهم راهکارهای نظری و عملی متناسب مخاطبان طالب عرفان شیعی و امامیه در وبلاگ منتشر کنیم و بدرستی اگر مطالعه کنندگان محترم وبلاگ مبتکر با نگرش عقلائی و منطقی به نقد منصفانه مطالب درج شده بپردازند مطمئنا ارتقاء سطح مطالب و شهود زوایای پنهان بسیاری از مطالب درج شده دور از ذهن نخواهد بود .

با یک جمع بندی کلی در مورد مقام ذکر و ذاکر و مذکور با توجه به آنچه که در قرآن و روایات ائمه معصومین علیهم السلام اجمعین بدان اشاره شده است به نظر می رسد در مرد مقامات بالا فواید و برکات بیشماری برای همنوایان ذکر حق بیان گردیده است تا آنجا که سفارشات قران و ائمه معصومین علیهم السلام چنان تاثیری شگرفی بر بزرگان ادب و معرفت نهاده که با تمام وجود برای نشر آن حاضر گشته اند تمام عمر و تمام سرمایه های مادی و معنوی خویش را هزینه کنند .

از همه این نکات که بگذریم بنظر می رسد برخی از فایده های بالقوه ذکر حق بتواند دایره تصورات و تصدیقات واقعی و حقیقی ذهنی ما را فزون تر نماید برای نمونه اکثر علماء و دانشمندان و ...بر این باورند که قوه نبوغ انسان زمانی شکوفا شده و به تعبیری این قوه بالفعل می شود که قوه تعقل انسان درگیر امورات مثبت و هدفمند گردد بطوریکه اگر مغز در جهت کمال هدفی والا بکار گرفته شود زمینه های بلوغ فکری در آن شکل گرفته و با استمرار و ممارست در جهت رسیدن به آن کمال ،که اهداف مومنین و عرفاء و هر شخص در شغل خود طالب رسیدن به کمال است برسد لذا ذاکر به نبوغ بمعنای ظهور استعداد های بسیار ظریف و یا بنوعی "نانو متری" نبوغی بر اثر تلاش و زحمات و صداقت خود دست میابد و این در حالی است که بسیاری از افراد حتی بزرگترین دانشمندان در بررسی انجام شده به درصد کمی(در حدود 12 درصد) از این کمال رسیده اند مگر  افرادی که حتی نام بسیاری از ایشان جزو دانشمندان و یا حتی در زمره با سوادها نیز نبوده ولی به این کمال نائل شده اند که بحث در مورد ایشان مجالی دیگر می طلبد اما آنچه که حائز اهمیت است این است که هدفی والاتر از غرض خلقت آدمی نبوده است که از عبارات حقه چنین بر می آید که طریق اصیل و اصلی انسان برای رسیدن به غرض والای وجودی اش ذکر حق می باشد و بزرگان ادب و معرفت در انواع ذکر دیدگاههای متنوعی دارند که مولف محترم مقاله با جمع بندی آنها که در طول تحقیقات دو دهه خویش تهیه و تنظیم نموده به این نکته رسیده است که حتی وضو نیز چون به قصد قربت باید انجام پذیرد ذکر حق است و اصلا یکی از شرایط دائم الذکر بودن ، دائم الوضو بودن می باشد.

النهایه در یک جمع بندی خلاصه از این مطلب به این نتیجه می رسیم که از نظر دیدگاه اسلام و قرآن و نبوت و امامت و ... ذکر و ذاکر و مذکور جایگاه خاص خود را داراست و مکررا به گفتن ذکر سفارشات لازم را بیان فرموده اند . از نظر پزشکی و تندرستی و سلامتی و رشد نیز گفتن ذکر در جهت رسیدن مغز انسان به نبوغ اثرات خیلی ارزنده ای دارد ، بطوریکه قبلا به عرض رسید محققین و پژوهشگران و پروفسور های محترم در این زمینه باین نتیجه رسیده اند که حتی مغز دانشمندان نیز تقریبا 12 درصد به این مرحله رسیده اند اما دائم الذکر مغز را به مرحله والاتر و کلا انسان را به مراحل نبوغ و کمال انسانیت نائل می کند

و ان شاء الله در مقالات بعدی بیشتر در موضوعات مطرح شده با شما سخن خواهیم گفت .

یا حق

سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۸ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()
تگ ها: ذکر و ذاکر و مذکور

هو الصمد
درمان تمام دردها با اسم اعظم و آیات و حروف قرآن و شناخت حروف و کلمه "هو" و زبر و بینات و تائید آنان ولایت و امامت و شیعه و اسلام و تکذیب آنان مخالفین اسلام را و معرفی و تشریح حروف مقطعه
مولف وبلاگ مبتکر 19 برای ارتقاء دانائی و بینش دینی و معنوی نوجوانان و جوانان و برخی طالبین و به منظور انتقال برخی اطلاعات مهم و ضروری که با از دست دادن عمر آنها راکسب کرده بخدمت اشخاص ذکر شده ارزانی داشته و موجب رضای حضرت سبحان و خشنودی قطب عالم امکان را فراهم و بوظیفه شرعی خود بنوعی عمل نموده باشد لذا در مورد عناوین بالا اقدام به انتشار مقالات در مورد های ذکر شده در سطح وبلاگ می نماید و از خوانندگان فهیم وبلاگ مبتکر انتظار می رود با دقت زیاد در مطالب نظر نمایند و مولف وبلاگ مبتکر آمادگی کامل برای پاسخ دادن به پرسشهای احتمالی خوانندگان در مورد مقالات درج شده در وبلاگ را داشته و از آن استقبال می کند .و چون مطالب فوق نتایج و ثمره چندین دهه مطالعه و تحقیق و پژوهش و عمل بدانها بوده است . شایان ذکر است مطالب و مقالات چون بترتیب تهیه و تنظیم گردیده است لذا جهت بهره بردن کافی و اطلاعات وافی از مطالب معروضه الزاما هر بخش را از ابتدا تا انتها مورد مطالعه قرار داد باشد ارواح مومنین و والدین ما را با نثار فاتحه ای یاد فرمائید از خداوند متعال خواهانیم که توفیق عمل به آنچه که می دانیم و می گوئیم بماها ارزانی فرموده و ما را مایه افتخار برای دین و وطن و خانواده مان قرار دهد .
در اینها اسم اعظم وجود دارد
از ربیع بن انس مروى است و این بیست و نه کلمه است که به آن حضرت امام موسى علیه السلام تکلّم نموده است .
پس بعد از آنکه نمازگزارى هر وقت که خواهى‏ بگو :
200 مرتبه آمَنْتُ بِاللَّهِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ و 200 مرتبه مَرَّةٍ أَعْبُدُ اللَّهَ لَا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً و 200 مرتبه لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ سپس بعد از اینها بخواند یَا مُتَعَالِی یَا مُهَیْمِنُ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ یَا بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ اسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَکْبَرِ الْأَجَلِّ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ الْعَدْلِ النُّورِ وَ هُوَ اسْمُکَ پس دعا کن و بعد از دعا بگو لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مَا أَعْظَمَ اللَّهَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ اهْدِنِی بعبر کمت حعص لابرح ططعس الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
و در دعای مشلول و کمیل و جوشن کبیر اسم اعظم است و در قرآن با توجه به نص روایات وارد شده در این سوره ها و آیات اسم اعظم وجود دارد :
سورهای حمد و توحید و قدر و در آیة الکرسی و شهد الله و ملک(آیات 18 ، 19 ، 26 ، 27 سوره آل عمران) و در 6 آیه آخر سوره حشر و در ذکر بسم الله الرحمان الرحیم لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم وَ عَنَتِ‏ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّوم‏ ، الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ، اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِی لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ ، اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَعَاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ وَ مُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ کِتَابِکَ وَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ وَ جَدِّکَ الْأَعْلَى وَ کَلِمَاتِکَ التَّامَّات‏ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ وَحْدَکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ وَ ذُو الْأَسْمَاءِ الْعِظَامِ وَ ذُو الْعِزِّ الَّذِی لَا یُرَامُ وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِین‏
ملک الموت از جانب خداى تعالى مأذون شده به آنکه بر یعقوب سلام نماید. پس چون به یعقوب وارد شد و بر او سلام کرد، یعقوب به او گفت ترا قسم مى‏دهم به کسى که ترا خلق نموده است آنکه آیا قبض روح یوسف کرده‏اى؟ ملک الموت گفت: نه. آیا مى‏خواهى که ترا کلماتى تعلیم کنم که تو از خداى تعالى چیزى را سؤال نکنى، مگر آنکه خدا آن را به تو عطا کند. یعقوب گفت: بلى مى‏خواهم. ملک الموت گفت: این کلمات را بگو:
یَا ذَا الْمَعْرُوفِ الَّذِی لَا یَنْقَطِعُ أَبَداً وَ لَا یُحْصِیهِ غَیْرُه‏
راوى گوید که هنوز صبح طلوع نکرده بود که براى یعقوب پیراهن یوسف را آوردند .
و از آن جمله روایتى که از صالح مرّى مروى است که گفت که شخصى در جواب به من گفت که: آیا مى‏خواهى که ترا به اسم خداى اعظم تعلیم نمایم که هر گاه خداى تعالى به آن اسم خوانده شود، اجابت کند؟ گفتم: بلى. گفت هر دعائى که مى‏کنى پس این را بگو :
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک‏ بِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُون‏ الْمُبَارَکِ‏ الطُّهْرِ الطَّاهِر ِ الْمُقَدَّس‏
صالح گوید که من خدا را در هیچ بیابانى و نه در دریائى نخواندم مگر آنکه دعاى من مستجاب شد .
یا حق

یکشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸۸ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()
تگ ها: اسم اعظم