هو الحی

کلیاتی در تفسیر هو

در مورد تفسیر "هو" که اخیرا نکاتی مطرح شد نتیجه گرفته شد که "هو" یکی از اسامی خالق منان بی همتا است ، بطوریکه ظاهرا و باطنا بر هویت واجب الوجود دلالت داشته و دارد و بطوریکه در تفسیر آن معروض شد از دو حرف ها و واو ترکیب یافته است و عدد هاء با همزه شش خواهد بود و عدد واو نیز که 13 است و با جمع 6 و 13 عدد 19 حاصل می شود که جمعا 19 عدد وجود بهم می رسد که همان "بسم الله الرحمان الرحیم"است و این دلیل بر واجب الوجود است و ها بدون همزه 5 است که در اهمیت آن همین بس که

1.خمسه طیبه 5 تن هستند

2. نمازهای یومیه و واجب بر هر مومن و مومنه پنجگانه است

3. اصول دین 5 تاست (توحید و نبوت و معاد و عدل و امامت)

 4. انبیاء اولوا العزم 5 تن هستند

5.شهادتین 5 ها دارد(اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله)  

6. جواهِرِ اوّل‏ 5 چیز است (ماده، صورت، جسم، عقل و نفس‏)

7. حج پنج شرط دارد (اسلام ، حریت ، بلوغ ، عقل ، استطاعت)

8.کلیات خمس و قوه ظاهره و باطنه نیز 5 تاست .

و .....

حال اگر "ها" با واو (13) گرد آید بر حی راهنما است و حی مطلق حیات بخش ذات مقدس پروردگار است(یعنی عدد حاصل جمع 18 خواهد بود که همان عدد ابجد کلمه حی است) و مهم اینکه حیات هر جانداری از هو بر پاست که در هر دم و بازدم هنگام تنفس دو بار تکرار می شود پس در ضربان قلب هر جانداری دو "هو" وجود دارد و در قلب انسان در هر دقیقه بطور متوسط 75 ضربان و پمپاژ وجود دارد و حیاتش با گفتن 150 مرتبه هوی تکوینی در هر دقیقه بدون اینکه بخواهد و یا نخواهد تامین می گردد که این سخن پرده از فیاضیت دائم الهی بر مخلوقات خویش اعم از مومن و غیر مومن ، خواهش کننده و یا امتناع کننده است چنانچه که در دعای مشهور ماه رجب می خوانیم "یَا مَنْ أَعْطَى مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ لَمْ یَعْرِفْه‏ ؛ ای کسی که اعطا می کنی بر کسی که از تو نمی خواهد و تو را نمی شناسد"پس قلب انسان و یا هر جاندار بحول و قوۀ حضرت حق کار می کند و کارش "هو" گفتن است چراکه "هو" از دل بر می آید و بر زبان کاری ندارد و سرّ یا مقلب القلوب ظاهر می شود و هاء حرف آتشی و واو هوائی است که اینها و هم چنین هوی تکوینی خود بحثی جداگانه ای می طلبد که از حوصله این مجال خارج است ولی بطور کلی این آتش محبت قلب محب را بهوای دوست از درون می پیوندد و قلب خلوتگاه محبوب و تجلی گاه او می گردد پس در اینجا سرّ"و هو معکم اینما کنتم" آشکار می گردد و چون ذکر قلب که همان هو است با قطع شدن های و هوی قلب انسان ، قبض روح انسان عارض شده و به مصداق "انا لله و انا الیه راجعون" به سوی حق رجعت می کند ، بنابراین بقاء انسان مشروط به ذکر قلب یعنی هوی حیانی است و چون حیات و بقاء ملکوت در ید محیی و مقوم اوست پس باید همواره گقت "لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم" بطوریکه از امام علی علیه السلام در باره "لا حول و لا قوة الا بالله"سوال شد ، حضرت فرمودند :یعنی ما با وجود پروردگار ، بر چیزی اختیار نداریم جز آنکه او ما را مالک ان گرداند . بنابراین اگر ما را مالک چیزی کرد او از ما دارنده تر است تکلیفی بر گردن ما گذارد و چون آن را از ما بگیرد تکلیف خود را از ما بر می دارد.

تفسیر "قل هو الله احد"

امام باقر علیهم السلام که در قول خداى عز و جل "قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" فرمود قل یعنى اظهار کن آنچه را که وحى کردیم بسوى تو و تو را بآن خبر دادیم بتألیف و ترکیب حروفى که آنها را از برایت خواندیم تا آنکه بآنها راه راست یابد کسى که گوش را بیندازد و او حاضر باشد و هو یعنى او اسمى است مکنى و سرپوشیده و اشاره شده است بسوى پنهان و هاء تنبیه است از معنى ثابت و او اشاره است بسوى غایب از حواس چنان که قول تو هذا بمعنى این اشاره است بسوى حاضر در نزد حواس و بیان این آنست که کفار تنبیه کردند از خدایان خود بحرف اشاره حاضرى که دریافته مى‏شود و گفتند که هذه آلهتنا یعنى اینکها خدایان مایند که محسوس و مدرکند بدیدها پس تو یا محمد اشاره نما بسوى خداى خود که بسوى او میخوانى تا ببینیم او را و او را دریابیم و در او حیران و سرگردان نباشیم پس خداى تبارک و تعالى این را فرو فرستاد که قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ پس هاء تنبیه یا ثابت کردن است از براى ثابت و او اشاره است بسوى غائب از دریافت دیدها و سودن حاسها و خدا از این برتر است بلکه او دریابنده دیدها و پدید آورنده حاسها است.

شان نزول سوره توحید

عده ای از قوم یهود به خدمت حضرت ختمی مرتبت صل الله علیه و آله و سلمشرفیاب شدند و عرض کردندیا ابا القاسم(صل الله علیه و آله و سلم)خدا را وصف کن تا بتو بگرویم زیرا صفت خداوند را در تورات دیده ایم و دانسته ایم بگو چه چیز است و چه می خورد و چه میآشامد و از چه میراث گرفته و میراث او را که خواهد گرفت؟

در این زمان این سوره مبارک نازل گشت و در روایات این سوره را شناسنامه خداوند گفته شده است .

اسم اعظم

عمار یاسر گوید در روز صفین در بلوای جنگ حضرت علی علیه السلام را دیدم که یوره توحید را می خواند و بعد از آن می فرمود "یا هو یا من لا هو الا هو اغفرلی و انصرنی علی قوم الکافرین"عمار یاسر گفت یا مولا این کنایات چیست ؟حضرت پاسخ دادند : اسم اعظم و عماد توحید «الله لا اله الا هو»است و بعد از آن شهد الله را خواندند(که ان شاء الله در آینده با شرح خاصیت ها و منزلت آن خواهد آمد) و اواخر حشر را تلاوت فرمودند و پیاده شدند و 4 رکعت نماز گذاردند و حقتعالی در آن نبرد مولا علی علیه السلام را منصور گردانید و دشمنانشان را مقهور و مطرود ساخت .

خاصیت هایی از حرف «هاء»

1.هر کس 15 مرتبه «ﮬ» از سر غیب آگاه شود و علم نهانی بر آو ظاهر شود و وقت نوشتن بخواند «یا وافی یا حفی»

2.اگر کسی خواهد بجائی رود مانعی باشد 60 بار در برابر آن کس بخواند و باو دمد ان شاء الله برطرف خواهد شد

3.اگر کسی این حروف را بر کف دست نویسد نزد هر کس رود مطلب برآیدحروف از این قرار هستند «ﮬ هده لا ه لان»

4.«اهنوس»نوشته اند هر که قصد مهمی دارد «اهنوس»که در نزد هندیان اسم اعظم است را هفتاد بار بخواند ان شاء الله آن مهم زود بآسانی بر آید .

خاصیت هایی از حرف «واو»

1.هر کس در روز شنبه 13 بار آنرا نوشته و در قرآن گذارد بمراد رسدو وقت نوشتن بخواند «یا حکیم یا شکور»

2.برای حفاظت از ضرر گزندگان آنرا بر کتان و یا کرباس نویسد و با خو داشته باشد .

3.برای عزت در نزد خلائق آنرا بر برگ زردی نوشته و در زیر سنگ گران نهد که از زیر آن آب می گذرد

ذکر معروف و مهم عرفاء و مومنین

ذکر «یا الله یا هو»ذکر معروف عرفاء و مومنین است که دارای خواص بسیاری است که ان شاء الله در مجال های بعدی تهیه و تنظیم خواهد شد .

نتیجه بحث

النهایه باید "هو" را برزبان جاری نمود تا سر "قل هو الله احد" هویدا گردد تا حقیقت واقعی "هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو العزیز الحکیم" مکشوف بصائر بینندگان صمدانی گردد و در این سر ّ خود بحثی جداگانه می طلبد که بفضل الهی و به کرامت ائمه اطهار علیهم السلام اجمعین بحث تفصیلی بسیار دلنشین و جذاب و شیرین آن در آینده تهیه و تنظیم یافته و در وبلاگ قرار خواهد گرفت .

در پایان از خداوند متعال خواهانیم که به ما گفتن ذکر «یا الله یا هو» را عنایت فرموده و ما را از عاملین به فرامین و اراده سراسر خیر خویش ارزانی فرماید .

یا حق

چهارشنبه ۱ مهر ،۱۳۸۸ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()

 

هو البدیع

مباحثی در مقدمات معرفت حروف(قسمت اول)

حروف مقطعه

بحث در مورد حروف مقطعه و اهمیت بحث و بررسی آن موضوع سخن ماست بطوریکه در اهمیت این حروف همین بس که مبنای تحلیات و حدسیات و ... مفسرین قران مبین و قرآن شناسان می باشد .

در ادامه بحث در مورد تحلیل و تفسیر و تاویلات مربوط به حروف مقطه که در آغاز برخی سوره های قران است خواهیم پرداخت و در ادامه آن بحثی در مورد اهمیت ابجد و اثرات آن و شمه ای از معنی اش را ذکر خواهیم کرد و بطور کلی غرض از این حرافی گشودن باب نظر و بینش اصولی و منطقی و در عین حال روش مند در مورد ریشه علم الحروف یعنی حروف مقطعه و علوم مربوط به آن می باشد .

شناخت حروف مقطه الزامی است

در اوائل برخی از سوره ای قران مبین کلماتی را می بینیم که که همواره مورد توجه مفسیرین قران بوده است و اقوال گوناگونی در مورد آنها گفته شده است که در اینجا به برخی از اقوال مهم وارد می شود :

1.برخی بر این باورند که آنها متشابهات قرآنند پس تاویلشان را جز خداوند و راسخون در علم کسی نمی داند .

2.کسانی هم بر این سخن پای فشرده اند که آنها از اسماء سوره ها و کلید های آنها هستند .

3.گفته شده آنها اسماء الله هستند و در بیان ادله خویش به برخی ادعیه اهل بیت اشره کرده اند بطوریکه در دعائی از مولایمان حضرت امام علی علیه السلام آمده است "ِ اللَّهُمَّ أَعْمِ عَنِّی قُلُوبَ أَعْدَائِی وَ کُلِّ مَنْ یَبْغِینِی بِسُوءٍ ضَرَبْتُ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَعْدَائِی حِجَابَ الْحَمْدِ وَ آیَةِ الْکُرْسِیِّ وَ سِتْرَ الم ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ وَ کِفَایَةَ الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وَ حِفْظَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ وَ عِزَّ المص وَ سُورَ الم وَ مَنْعَ المر وَ دَفْعَ الر وَ حِیَاطَةَ کهیعص وَ رِفْعَةَ طه وَ عُلُوَّ طس وَ فَلَاحَ یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ وَ عُلُوَّ الْحَوَامِیمِ وَ کَنَفَ حم عسق وَ بَرَکَةَ تَبَارَکَ وَ بُرْهَانَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ حِرْزَ الْمُعَوِّذَتَیْنِ وَ أَمَانَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر(بحارالانوار، ج‏84، ص 16) )  و یا نقل شده که مولا علی علیه السلام در جنگ ها هنگام قتال ذکر "یا کهیعص" همواره بر زبانشان روان بود(مستدرک‏الوسائل ج : 11 ص : 105)

4.آنها تخفیف برخی جملات اثباتی در مورد حق تعالی هستند بطوریکه در مورد الم تخفیف جمله "انا الله اعلم" و یا در مورد المص "انا الله اعلم و افصل"و همچنین در مورد المر"انا الله اعلم واری"است .

5.گروهی نیز براین باورند که در مورد مقطعاتی همچون "الم" مراد اشاره نمودن به اسماء خدا و جبرئیل و رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم است .

6.نظریه مهمی که در مورد حروف تهجی (مقطعه)بیان گردیده دیدگاه مولا امام علی علیه السلام است ایشان در تشریح ماهیت این حروف گفته اند "برای هر کتابی صفوه(شیره ای) است و صافی قران حروف تهجی است .

7.برخی گفته اند برای خداوند متعال در هر کتابی سریست و سر او در قرآن حروف تهجی است .

به نظر می رسد در تمامی دیدگاه های یاد شده نقطه مشترکی است و آن همانا مبنا بودن حروف تهجی است بطوریکه حروف تهجی چه لفظی و یا کتبی و یا حتی عددی ، اصول مفاهیم و معانی و معاریف و بطور کلی ماده العلوم است چون علوم متنوعه از حروف و تجزیه و ترکیب آن بهم می رسند و آن مقسم و مدخل آنها می باشد مانند آنکه از ماده و هیئت و تجزیه و ترکیب آن علم صرف بهم می رسد و از حیث اعراب آن علم نحو مصور می گردد و از اداء آن و آداب وقوف آنها تجوید پدیدار گشته و از دانستن اعداد و تکسیر و تالیف جفر بهم می رسد و از زبر و بینات آن علم اسرار و از تسمیه و اعلام آنها لغت شکل می گیرد و از اعداد آن هیئت و نجوم بهم می رسد زیرا تا اندازه ای کاشف تاثیر حوادث و صورت مجردات و غیوب می باشد و ان شاء الله در مبحث پیش روی در موضات یاد شده بیشتر سخن خواهیم گفت .

سخن پایانی

در اهمیت حروف مقطه قرآن همین بس که هر شخص عام و خاص و خاص اندر خاص نسبت به فهم و شعور و ظرفیت قلبی و فکری خویش تعریف و تفسیر نموده و علن لازم را که در حد توان دارد برداشت می نماید ، مسئله مهم اینکه تعریف و تفسیر و سر حقیقی در پیشگاه و محضر قطب عالم امکان قرار دارد که امید است ایزد یکتا تعجیل ظهور آنحضرت را نزدیک فرموده و با روشن شدن چشمان منتظرین واقعی تعریف و تفسیر و سر واقعی آنها را یاد بگیریم ان شاء الله بامید آنروز .

ادامه دارد

یاحق

شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸۸ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()
تگ ها: مقطعه

 

هو العلیم

در مقالات و بحثهائی که در راستای ارائه مقالات از سوی زحمتکشان وبلاگ مبتکر به کرات در مورد ذکر و ذاکر و مذکور به انهای گوناگون سخن گفته ایم و در حد توان خویش و عرف تلاش گردیده است تا در این بحث بسیار مهم راهکارهای نظری و عملی متناسب مخاطبان طالب عرفان شیعی و امامیه در وبلاگ منتشر کنیم و بدرستی اگر مطالعه کنندگان محترم وبلاگ مبتکر با نگرش عقلائی و منطقی به نقد منصفانه مطالب درج شده بپردازند مطمئنا ارتقاء سطح مطالب و شهود زوایای پنهان بسیاری از مطالب درج شده دور از ذهن نخواهد بود .

با یک جمع بندی کلی در مورد مقام ذکر و ذاکر و مذکور با توجه به آنچه که در قرآن و روایات ائمه معصومین علیهم السلام اجمعین بدان اشاره شده است به نظر می رسد در مرد مقامات بالا فواید و برکات بیشماری برای همنوایان ذکر حق بیان گردیده است تا آنجا که سفارشات قران و ائمه معصومین علیهم السلام چنان تاثیری شگرفی بر بزرگان ادب و معرفت نهاده که با تمام وجود برای نشر آن حاضر گشته اند تمام عمر و تمام سرمایه های مادی و معنوی خویش را هزینه کنند .

از همه این نکات که بگذریم بنظر می رسد برخی از فایده های بالقوه ذکر حق بتواند دایره تصورات و تصدیقات واقعی و حقیقی ذهنی ما را فزون تر نماید برای نمونه اکثر علماء و دانشمندان و ...بر این باورند که قوه نبوغ انسان زمانی شکوفا شده و به تعبیری این قوه بالفعل می شود که قوه تعقل انسان درگیر امورات مثبت و هدفمند گردد بطوریکه اگر مغز در جهت کمال هدفی والا بکار گرفته شود زمینه های بلوغ فکری در آن شکل گرفته و با استمرار و ممارست در جهت رسیدن به آن کمال ،که اهداف مومنین و عرفاء و هر شخص در شغل خود طالب رسیدن به کمال است برسد لذا ذاکر به نبوغ بمعنای ظهور استعداد های بسیار ظریف و یا بنوعی "نانو متری" نبوغی بر اثر تلاش و زحمات و صداقت خود دست میابد و این در حالی است که بسیاری از افراد حتی بزرگترین دانشمندان در بررسی انجام شده به درصد کمی(در حدود 12 درصد) از این کمال رسیده اند مگر  افرادی که حتی نام بسیاری از ایشان جزو دانشمندان و یا حتی در زمره با سوادها نیز نبوده ولی به این کمال نائل شده اند که بحث در مورد ایشان مجالی دیگر می طلبد اما آنچه که حائز اهمیت است این است که هدفی والاتر از غرض خلقت آدمی نبوده است که از عبارات حقه چنین بر می آید که طریق اصیل و اصلی انسان برای رسیدن به غرض والای وجودی اش ذکر حق می باشد و بزرگان ادب و معرفت در انواع ذکر دیدگاههای متنوعی دارند که مولف محترم مقاله با جمع بندی آنها که در طول تحقیقات دو دهه خویش تهیه و تنظیم نموده به این نکته رسیده است که حتی وضو نیز چون به قصد قربت باید انجام پذیرد ذکر حق است و اصلا یکی از شرایط دائم الذکر بودن ، دائم الوضو بودن می باشد.

النهایه در یک جمع بندی خلاصه از این مطلب به این نتیجه می رسیم که از نظر دیدگاه اسلام و قرآن و نبوت و امامت و ... ذکر و ذاکر و مذکور جایگاه خاص خود را داراست و مکررا به گفتن ذکر سفارشات لازم را بیان فرموده اند . از نظر پزشکی و تندرستی و سلامتی و رشد نیز گفتن ذکر در جهت رسیدن مغز انسان به نبوغ اثرات خیلی ارزنده ای دارد ، بطوریکه قبلا به عرض رسید محققین و پژوهشگران و پروفسور های محترم در این زمینه باین نتیجه رسیده اند که حتی مغز دانشمندان نیز تقریبا 12 درصد به این مرحله رسیده اند اما دائم الذکر مغز را به مرحله والاتر و کلا انسان را به مراحل نبوغ و کمال انسانیت نائل می کند

و ان شاء الله در مقالات بعدی بیشتر در موضوعات مطرح شده با شما سخن خواهیم گفت .

یا حق

سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۸ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()
تگ ها: ذکر و ذاکر و مذکور

هو الصمد
درمان تمام دردها با اسم اعظم و آیات و حروف قرآن و شناخت حروف و کلمه "هو" و زبر و بینات و تائید آنان ولایت و امامت و شیعه و اسلام و تکذیب آنان مخالفین اسلام را و معرفی و تشریح حروف مقطعه
مولف وبلاگ مبتکر 19 برای ارتقاء دانائی و بینش دینی و معنوی نوجوانان و جوانان و برخی طالبین و به منظور انتقال برخی اطلاعات مهم و ضروری که با از دست دادن عمر آنها راکسب کرده بخدمت اشخاص ذکر شده ارزانی داشته و موجب رضای حضرت سبحان و خشنودی قطب عالم امکان را فراهم و بوظیفه شرعی خود بنوعی عمل نموده باشد لذا در مورد عناوین بالا اقدام به انتشار مقالات در مورد های ذکر شده در سطح وبلاگ می نماید و از خوانندگان فهیم وبلاگ مبتکر انتظار می رود با دقت زیاد در مطالب نظر نمایند و مولف وبلاگ مبتکر آمادگی کامل برای پاسخ دادن به پرسشهای احتمالی خوانندگان در مورد مقالات درج شده در وبلاگ را داشته و از آن استقبال می کند .و چون مطالب فوق نتایج و ثمره چندین دهه مطالعه و تحقیق و پژوهش و عمل بدانها بوده است . شایان ذکر است مطالب و مقالات چون بترتیب تهیه و تنظیم گردیده است لذا جهت بهره بردن کافی و اطلاعات وافی از مطالب معروضه الزاما هر بخش را از ابتدا تا انتها مورد مطالعه قرار داد باشد ارواح مومنین و والدین ما را با نثار فاتحه ای یاد فرمائید از خداوند متعال خواهانیم که توفیق عمل به آنچه که می دانیم و می گوئیم بماها ارزانی فرموده و ما را مایه افتخار برای دین و وطن و خانواده مان قرار دهد .
در اینها اسم اعظم وجود دارد
از ربیع بن انس مروى است و این بیست و نه کلمه است که به آن حضرت امام موسى علیه السلام تکلّم نموده است .
پس بعد از آنکه نمازگزارى هر وقت که خواهى‏ بگو :
200 مرتبه آمَنْتُ بِاللَّهِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ و 200 مرتبه مَرَّةٍ أَعْبُدُ اللَّهَ لَا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً و 200 مرتبه لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ سپس بعد از اینها بخواند یَا مُتَعَالِی یَا مُهَیْمِنُ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ یَا بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ اسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَکْبَرِ الْأَجَلِّ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ الْعَدْلِ النُّورِ وَ هُوَ اسْمُکَ پس دعا کن و بعد از دعا بگو لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مَا أَعْظَمَ اللَّهَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ اهْدِنِی بعبر کمت حعص لابرح ططعس الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
و در دعای مشلول و کمیل و جوشن کبیر اسم اعظم است و در قرآن با توجه به نص روایات وارد شده در این سوره ها و آیات اسم اعظم وجود دارد :
سورهای حمد و توحید و قدر و در آیة الکرسی و شهد الله و ملک(آیات 18 ، 19 ، 26 ، 27 سوره آل عمران) و در 6 آیه آخر سوره حشر و در ذکر بسم الله الرحمان الرحیم لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم وَ عَنَتِ‏ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّوم‏ ، الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ، اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِی لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ ، اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَعَاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ وَ مُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ کِتَابِکَ وَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ وَ جَدِّکَ الْأَعْلَى وَ کَلِمَاتِکَ التَّامَّات‏ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ وَحْدَکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ وَ ذُو الْأَسْمَاءِ الْعِظَامِ وَ ذُو الْعِزِّ الَّذِی لَا یُرَامُ وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِین‏
ملک الموت از جانب خداى تعالى مأذون شده به آنکه بر یعقوب سلام نماید. پس چون به یعقوب وارد شد و بر او سلام کرد، یعقوب به او گفت ترا قسم مى‏دهم به کسى که ترا خلق نموده است آنکه آیا قبض روح یوسف کرده‏اى؟ ملک الموت گفت: نه. آیا مى‏خواهى که ترا کلماتى تعلیم کنم که تو از خداى تعالى چیزى را سؤال نکنى، مگر آنکه خدا آن را به تو عطا کند. یعقوب گفت: بلى مى‏خواهم. ملک الموت گفت: این کلمات را بگو:
یَا ذَا الْمَعْرُوفِ الَّذِی لَا یَنْقَطِعُ أَبَداً وَ لَا یُحْصِیهِ غَیْرُه‏
راوى گوید که هنوز صبح طلوع نکرده بود که براى یعقوب پیراهن یوسف را آوردند .
و از آن جمله روایتى که از صالح مرّى مروى است که گفت که شخصى در جواب به من گفت که: آیا مى‏خواهى که ترا به اسم خداى اعظم تعلیم نمایم که هر گاه خداى تعالى به آن اسم خوانده شود، اجابت کند؟ گفتم: بلى. گفت هر دعائى که مى‏کنى پس این را بگو :
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک‏ بِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُون‏ الْمُبَارَکِ‏ الطُّهْرِ الطَّاهِر ِ الْمُقَدَّس‏
صالح گوید که من خدا را در هیچ بیابانى و نه در دریائى نخواندم مگر آنکه دعاى من مستجاب شد .
یا حق

یکشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸۸ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()
تگ ها: اسم اعظم