هو الحی

کلیاتی در تفسیر هو

در مورد تفسیر "هو" که اخیرا نکاتی مطرح شد نتیجه گرفته شد که "هو" یکی از اسامی خالق منان بی همتا است ، بطوریکه ظاهرا و باطنا بر هویت واجب الوجود دلالت داشته و دارد و بطوریکه در تفسیر آن معروض شد از دو حرف ها و واو ترکیب یافته است و عدد هاء با همزه شش خواهد بود و عدد واو نیز که 13 است و با جمع 6 و 13 عدد 19 حاصل می شود که جمعا 19 عدد وجود بهم می رسد که همان "بسم الله الرحمان الرحیم"است و این دلیل بر واجب الوجود است و ها بدون همزه 5 است که در اهمیت آن همین بس که

1.خمسه طیبه 5 تن هستند

2. نمازهای یومیه و واجب بر هر مومن و مومنه پنجگانه است

3. اصول دین 5 تاست (توحید و نبوت و معاد و عدل و امامت)

 4. انبیاء اولوا العزم 5 تن هستند

5.شهادتین 5 ها دارد(اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله)  

6. جواهِرِ اوّل‏ 5 چیز است (ماده، صورت، جسم، عقل و نفس‏)

7. حج پنج شرط دارد (اسلام ، حریت ، بلوغ ، عقل ، استطاعت)

8.کلیات خمس و قوه ظاهره و باطنه نیز 5 تاست .

و .....

حال اگر "ها" با واو (13) گرد آید بر حی راهنما است و حی مطلق حیات بخش ذات مقدس پروردگار است(یعنی عدد حاصل جمع 18 خواهد بود که همان عدد ابجد کلمه حی است) و مهم اینکه حیات هر جانداری از هو بر پاست که در هر دم و بازدم هنگام تنفس دو بار تکرار می شود پس در ضربان قلب هر جانداری دو "هو" وجود دارد و در قلب انسان در هر دقیقه بطور متوسط 75 ضربان و پمپاژ وجود دارد و حیاتش با گفتن 150 مرتبه هوی تکوینی در هر دقیقه بدون اینکه بخواهد و یا نخواهد تامین می گردد که این سخن پرده از فیاضیت دائم الهی بر مخلوقات خویش اعم از مومن و غیر مومن ، خواهش کننده و یا امتناع کننده است چنانچه که در دعای مشهور ماه رجب می خوانیم "یَا مَنْ أَعْطَى مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ لَمْ یَعْرِفْه‏ ؛ ای کسی که اعطا می کنی بر کسی که از تو نمی خواهد و تو را نمی شناسد"پس قلب انسان و یا هر جاندار بحول و قوۀ حضرت حق کار می کند و کارش "هو" گفتن است چراکه "هو" از دل بر می آید و بر زبان کاری ندارد و سرّ یا مقلب القلوب ظاهر می شود و هاء حرف آتشی و واو هوائی است که اینها و هم چنین هوی تکوینی خود بحثی جداگانه ای می طلبد که از حوصله این مجال خارج است ولی بطور کلی این آتش محبت قلب محب را بهوای دوست از درون می پیوندد و قلب خلوتگاه محبوب و تجلی گاه او می گردد پس در اینجا سرّ"و هو معکم اینما کنتم" آشکار می گردد و چون ذکر قلب که همان هو است با قطع شدن های و هوی قلب انسان ، قبض روح انسان عارض شده و به مصداق "انا لله و انا الیه راجعون" به سوی حق رجعت می کند ، بنابراین بقاء انسان مشروط به ذکر قلب یعنی هوی حیانی است و چون حیات و بقاء ملکوت در ید محیی و مقوم اوست پس باید همواره گقت "لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم" بطوریکه از امام علی علیه السلام در باره "لا حول و لا قوة الا بالله"سوال شد ، حضرت فرمودند :یعنی ما با وجود پروردگار ، بر چیزی اختیار نداریم جز آنکه او ما را مالک ان گرداند . بنابراین اگر ما را مالک چیزی کرد او از ما دارنده تر است تکلیفی بر گردن ما گذارد و چون آن را از ما بگیرد تکلیف خود را از ما بر می دارد.

تفسیر "قل هو الله احد"

امام باقر علیهم السلام که در قول خداى عز و جل "قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" فرمود قل یعنى اظهار کن آنچه را که وحى کردیم بسوى تو و تو را بآن خبر دادیم بتألیف و ترکیب حروفى که آنها را از برایت خواندیم تا آنکه بآنها راه راست یابد کسى که گوش را بیندازد و او حاضر باشد و هو یعنى او اسمى است مکنى و سرپوشیده و اشاره شده است بسوى پنهان و هاء تنبیه است از معنى ثابت و او اشاره است بسوى غایب از حواس چنان که قول تو هذا بمعنى این اشاره است بسوى حاضر در نزد حواس و بیان این آنست که کفار تنبیه کردند از خدایان خود بحرف اشاره حاضرى که دریافته مى‏شود و گفتند که هذه آلهتنا یعنى اینکها خدایان مایند که محسوس و مدرکند بدیدها پس تو یا محمد اشاره نما بسوى خداى خود که بسوى او میخوانى تا ببینیم او را و او را دریابیم و در او حیران و سرگردان نباشیم پس خداى تبارک و تعالى این را فرو فرستاد که قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ پس هاء تنبیه یا ثابت کردن است از براى ثابت و او اشاره است بسوى غائب از دریافت دیدها و سودن حاسها و خدا از این برتر است بلکه او دریابنده دیدها و پدید آورنده حاسها است.

شان نزول سوره توحید

عده ای از قوم یهود به خدمت حضرت ختمی مرتبت صل الله علیه و آله و سلمشرفیاب شدند و عرض کردندیا ابا القاسم(صل الله علیه و آله و سلم)خدا را وصف کن تا بتو بگرویم زیرا صفت خداوند را در تورات دیده ایم و دانسته ایم بگو چه چیز است و چه می خورد و چه میآشامد و از چه میراث گرفته و میراث او را که خواهد گرفت؟

در این زمان این سوره مبارک نازل گشت و در روایات این سوره را شناسنامه خداوند گفته شده است .

اسم اعظم

عمار یاسر گوید در روز صفین در بلوای جنگ حضرت علی علیه السلام را دیدم که یوره توحید را می خواند و بعد از آن می فرمود "یا هو یا من لا هو الا هو اغفرلی و انصرنی علی قوم الکافرین"عمار یاسر گفت یا مولا این کنایات چیست ؟حضرت پاسخ دادند : اسم اعظم و عماد توحید «الله لا اله الا هو»است و بعد از آن شهد الله را خواندند(که ان شاء الله در آینده با شرح خاصیت ها و منزلت آن خواهد آمد) و اواخر حشر را تلاوت فرمودند و پیاده شدند و 4 رکعت نماز گذاردند و حقتعالی در آن نبرد مولا علی علیه السلام را منصور گردانید و دشمنانشان را مقهور و مطرود ساخت .

خاصیت هایی از حرف «هاء»

1.هر کس 15 مرتبه «ﮬ» از سر غیب آگاه شود و علم نهانی بر آو ظاهر شود و وقت نوشتن بخواند «یا وافی یا حفی»

2.اگر کسی خواهد بجائی رود مانعی باشد 60 بار در برابر آن کس بخواند و باو دمد ان شاء الله برطرف خواهد شد

3.اگر کسی این حروف را بر کف دست نویسد نزد هر کس رود مطلب برآیدحروف از این قرار هستند «ﮬ هده لا ه لان»

4.«اهنوس»نوشته اند هر که قصد مهمی دارد «اهنوس»که در نزد هندیان اسم اعظم است را هفتاد بار بخواند ان شاء الله آن مهم زود بآسانی بر آید .

خاصیت هایی از حرف «واو»

1.هر کس در روز شنبه 13 بار آنرا نوشته و در قرآن گذارد بمراد رسدو وقت نوشتن بخواند «یا حکیم یا شکور»

2.برای حفاظت از ضرر گزندگان آنرا بر کتان و یا کرباس نویسد و با خو داشته باشد .

3.برای عزت در نزد خلائق آنرا بر برگ زردی نوشته و در زیر سنگ گران نهد که از زیر آن آب می گذرد

ذکر معروف و مهم عرفاء و مومنین

ذکر «یا الله یا هو»ذکر معروف عرفاء و مومنین است که دارای خواص بسیاری است که ان شاء الله در مجال های بعدی تهیه و تنظیم خواهد شد .

نتیجه بحث

النهایه باید "هو" را برزبان جاری نمود تا سر "قل هو الله احد" هویدا گردد تا حقیقت واقعی "هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو العزیز الحکیم" مکشوف بصائر بینندگان صمدانی گردد و در این سر ّ خود بحثی جداگانه می طلبد که بفضل الهی و به کرامت ائمه اطهار علیهم السلام اجمعین بحث تفصیلی بسیار دلنشین و جذاب و شیرین آن در آینده تهیه و تنظیم یافته و در وبلاگ قرار خواهد گرفت .

در پایان از خداوند متعال خواهانیم که به ما گفتن ذکر «یا الله یا هو» را عنایت فرموده و ما را از عاملین به فرامین و اراده سراسر خیر خویش ارزانی فرماید .

یا حق

چهارشنبه ۱ مهر ،۱۳۸۸ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ توسط سید خلیل شاکری(شاکر)بازنویسی مطالب توسط سجاد علیپور نظرات ()